ميگن دوست آينه ي دوسته
به اين خاطر كه اولا رفيق عيباي رفيقشو بهش نشون ميده دوما تو اين نشون دادنه نه غلو ميكنه نه كم ميگه سوما عيباشو فقط به خودش ميگه جار نميزنه :)
اين از مقدمه اول
حالا مقدمه دوم
حضرت يوسف با اين همه دمش گرميِ ويژه خودش ميگفت: ولا أُبَرِّئُ نَفْسِي. اما امثال من چي؟ فك مي كنيم چون دو خط كتاب خونديم ديگه شديم علامه دهر و هيچ إيرادي نداريم و خلاصه فك ميكنيم خيلي كارمون درسته و گاها نميفهميم چقدر داريم فيك ميريم :/
اينجاس كه ميگن زَيَّنَ لَهُم الشَّيطانُ أعمالَهُم و واى به لحظه اي كه كارگران (يا خود شخص شيطان رجيم!) مشغول به كار باشه و آدم حاليش نباشه :(
حالا متن اصلي
چند وقتي مشيد كه همش فك ميكردم حرف فقط حرف خودم، كار درست يعني من و لاغير. مطمئن بودم به استدلالام حالا هر چي كه باشه، باشه. اما لطف خدا بود كه يه واحد SI از اون آينه ها رو سرم خراب شد كه چه نشسته اي كه كارگران مشغول كارند!
اون موقع بود كه فهميدم:
Not only و لا ابري نفسي but also لَئِنْ لَمْ يَهْدِني‏ رَبِّي لَأَکُونَنَّ مِنَ الْقَوْمِ الضَّالِّين
آره. و من لم يشكر المخلوق لم يشكر الخالق : پس نوشتم لأشكر المخلوق و از دست و زبان كه برآيد كز عهده شكري به در آيد
ختم كلام: اولا: از اين به بعد يه فضاي ٥٠٪ براي احتمال اشتباهام باس بدم كه هرچي ميگم إلزامي نداره راست و درست باشه مگر كه با استدلال استنتاجي يا ماكسيمم استقرا رياضي بهش برسم، كه اونم تو زندگي روزمره كم پيش مياد. دوما:سعي كنم از اين رفيقا دورم زياد كنم نه اونايي كه فقط راه به راه تعريف ميكنن از آدم يا فقط تو برجك آدم ميزنن
و السَّلامٌ عليٰ مَنِ إتَّبَعَ الهُدىٰ


برچست ها : ,,,