یه دوستی میگفت:
یه رفیق داشتیم اینقد خانوادش تحویلش میگرفتن حتی میخواست بره آشغالارو بزاره دم در تو راه بهش دو سه بار زنگ میزدن اما خانواده ما انگار نه انگار سه روز رفتیم اردو برگشتیم دیدیم اتاقمونه اجاره دادن به دوتا دانشجو یه بارم یه هفته شمال بودم بابام زنگ زد گفت تو که بیرونی دوتا نون بگیر زود بیار :)
دقیقا شده قضیه ثامن بلاگ
یه هفته که توش مطلب نزاری صدتا تبلیغ و مکافات و پنجره و پاپ و آپ و بدبختی و مصیبت میاد رو وبلاگ. آبرو نزاشته برامون .
کلا اینو عرض کردم که غیرمستقیم یه عذرخواهی باشه چون عادت ندارم از کسی معذرت بخوام :) البته اگه کسی هس که هنوز به اینجا سر بزنه :\\\')

پ.ن.: امتحانا شروع شده قدیما بی بهونه کم میومدم الآن بهونه هم دارم :) تا اینجا که خوب بوده به جز فیزیک که علنا دو و نیم نمره سوال ندیدم :/ خیلی حرف زدم دیگه برم.

فلن بای :*


برچست ها : ,,,