گذشته ای رو گذروندم که هر وقت بهش گریزی میزنم جز عذاب وجدان و خجالت چیزی توش نی
بعضی اوقات خودمو اینجوری دلداری میدم که آره همه اینا اقتضای سنمه و از بچگیم بوده
ولی هر جور حساب میکنم میبینم واقعا جای خجالت و شرمندگی داره
فقط از خدا -که شرمم میاد ازش کمک بخوام ولی از رو پررویی و درموندگی- میخوام که یه نظری به آینده من بکنه
بلکه بخشی از این گذشته ننگینم کمرنگ تر بشه -_-


برچست ها : ,,,,