خوابگاه بودم، زنگ زدم خونه محض ابراز ارادت
با مامانم صحبت کردم:
خب چه خبر، درسات رو به راهن؟ کلاست جور شد؟ ...
با آبجیم صحبت کردم:
دیگه چی جیگر؟ اون فیلمه که میگفتیو دیدی؟ ...
نوبت بابام که شد گفتم:
چطوری؟ چیکارا میکنی؟
از علی خبرداری؟
سهی چطوره؟
...
هی سوالای لعنتی که طی میشد بیشتر دنبال یه سوالی میگشتم که راجع به خود بابام باشه!
هیچ سوالی نبود که راجع به خودش بپرسم :|
گوشیو که قطع کردم(یا قطع کردن) خشک شده بودم
یعنی کلا بابام تو من و مامانم و آبجیم و داداشم خلاصه میشه؟
حاجی دست خوش! قهرمان یعنی چی پ؟
الان 90 و خورده ای روزه از خونه دورم
شاید شب یلدا رو برگشتم
90 و خورده ای روز شاید به خودی خود کم باشه ولی برا من 19 ساله خیلیه
بابام که این روزا زنگ میزنه سوال اصلیش یه چیزه
روحیت خوبه؟
هیچکی اینو نمیپرسه ها، ولی بابام حالیشه
حاجی دست خوش! قهرمان یعنی چی پ؟
\"مبلغ ... تومان برای شما واریز شد\"
میگه نمیخوام حواست پرت چیزی شه. کاریو کن که خوشبختت میکنه
حاجی دست خوش! قهرمان یعنی چی پ؟

کلمات حالشون نی وظیفه دارن چه حسیو منتقل کنن، لعنت بهشون!

پ.ن: یک وعده \"نامه ای به فرزند\" یاس قبل ناهار، یه وعده قبل شام


برچست ها : ,,,,