مقدمه:

المپیاد جهانی ریاضی (IMO) یک المپیاد ریاضی سالیانه ۶ مسأله‌ای ۴۲ امتیازی برای دانش آموزان مقطع دبیرستان و قدیمی‌ترین المپیاد علمی جهان است. نخستین المپیاد جهانی ریاضی در رومانی در ۱۹۵۹ بر‌گزار شده و هر ساله (به جز سال ۱۹۸۰) ادامه داشته‌است. حدود ۱۰۰ کشور تیم‌هایی حداکثر ۶ نفره از دانش‌آموزان را به همراه یک نفر لیدر (رهبر) تیم، یک نفر قائم‌مقام رهبر و ناظران می‌فرستند. المپیاد از آغاز آن در ۱۹۵۹، میراثی غنی از خود بر جای گذاشته و خود را به عنوان اوج رقابت ریاضیاتی بین دانش‌آموزان دبیرستانی تثبیت کرده‌است.

ورقه شامل شش مسأله‌است که هر یک هفت نمره دارند، نتیجتاً امتیاز کل ۴۲ نمره‌است. هیچ نوع ماشین حسابی مجاز نیست. امتحان در دور روز متوالی گرفته می‌شود؛ رقابت کنندگان چهار ساعت و نیم برای حل سه مساله در هر روز دارند. مسائل از حوزه‌های مختلفی از ریاضی دبیرستانی، که قابل طبقه بندی به صورت هندسه، نظریه اعداد، جبر و ترکیبیات است برگزیده می‌شوند.

المپیاد مذکور در این گزارش شبه خاطره سی و دومین المپیاد ریاضی ملی است که در روزهای یازدهم و دوازدهم اردیبهشت ماه امسال برگزار شد.

 

رضا عساکره اردیبهشت 93


 

روز اول:

صبح 11/2/93 ساعت 30/6 روز هوشیاری ما با یک دوش آب گرم لذت بخش آغاز شد. شروع خوبی بود برای جسم و تحریکی ایده آل برای ذهن. امروز روزی بود که نتیجه یک سال و شاید بیشتر تلاش دانش آموزان در آن مشخص می شد پس به چنان شروع خوبی نیاز داشت. رفع گرسنگی را چاره ای نبود جز یخچال پر و همیشه دست و دلباز خانه. صبحانه شاهانه نبود ولی روحیه ای که در آن صبح از تعاریف اولیا دم (!) به ما بخشیده بود موجب چشم پوشی شد! بالاخره ساعت 30/7 تصمیم بر آن شد که از خانه به سمت حوزه امتحانی روانه شویم هرچند دل کندن بسیار سخت بود. در آن لحظه متوجه تنها مشکل موجود میان من و آزمون می شدم. مشکل این بود که کوچکترین اضطرابی در من وجود نداشت! به هر شکل برادر گرامی که همراه من و پدرم آمده بود در میان راه و رو به روی مدرسه پیاده شد، ما را ترک گفت و راهی اتوبوسی شد که صبورانه (!) انتظارش را می کشید. پس از پیاده شدن برادر مستقیما به سوی حوزه امتحانی که پژوهشسرای ملاصدرا بود رفتیم. بعلت آشنایی قبلی با محل پژوهشسرا، طولی نکشید که به آنجا رسیدیم. خدا را شکر مشکل فوق الذکر کم کم داشت رفع می شد! به هر نحو که بود در اتاق انتظار مستقر شدیم و منتظر مجالی که ما را به عیادت بیمارمان، ریاضی، ببرند، بیماری که هیچگاه نمی توانست گمشده های خود را بیابد و یافته های دیگران را نیز به پای شیرینی و زیبایی خود می نوشت! به قول بیهقی بعد از «لختی» انتظار یکی از مراقبان ما را به سالن اصلی هدایت کرد. سالنی که شایستگی این نام را نداشت زیرا آن قدر کوچک بود که حتی توان جا دادن مایتعلق بنفسه را نداشت چه برسد به گنجایش 18 دانش آموز ریز و درشت با افکاری گسترده! میزها به زیبایی چینش داشتند و من را به یاد المپیاد جهانی می انداخت! حقا که دوران خوشی بود! در آن میان نیز عده ای دیده می شدند که توشه یکسال خانواده خود را به همراه خود بر سر جلسه می آوردند.  شروع امتحان از زبان مراقبی اعلام شد. همان مراقب به کمک میکروفونی که فقط صدای او را خش دار می کرد به ذکر مواردی راجع به امتحان پرداخت. شروع امتحان با پایان تلاوت قرآن همراه بود. خیلی از آغاز آزمون نگذشته بود که اکثر دانش آموزان به فکر رفع حاجت افتادند. بندگان خدا حق داشتند. به گفته یکی از دوستان که 10 دقیقه اول امتحان اهمیتی ندارد آن دقایق را به روخوانی سوالات و تحلیل آن ها پرداختم سپس به حل آنها مشغول شدم. به یاری خدا سوال اول به سادگی در طی شاید یک ربع حل شد. مانده بود دو سوال و چهار ساعت وقت گرانبها. با حل سوال اول امیدوار شدم. چون در بررسی سوال دوم متوجه سختی آن شده بودم و همچنین در زمینه آن سوال که هندسه بود اندک ضعف هایی داشتم آن را به ساعات انتهایی موکول کردم و شروع کردم به حل سوال سه. بعد از سالها برگزاری المپیاد امسال دومین سالی بود که از نامساویها سوال آمده بود و البته آن هم از اقبال بلند (!) ما بود. بیشتر وارد جزییات سوالات نمی شوم فقط این که بگویم در ابتدا نا امید جلسه آزمون را ترک کردم کفایت می کند. خدا خیرش بدهد مراقب اگر برگه را در پایان آزمون از من نمی گرفت معلوم نبود پاسخنامه چگونه پر می شد. «ما اکثر المجهولات و ما اقل الایدات»(چه بسیار است مجهولات و چه اندک است ایده ها.)در کل طی جلسه آزمون امیدوار کننده ترین افراد آن ها بودند که بی توجه به سوالات فقط آذوقه خود را تناول می کردند و ملعون ترین افراد آنان بودند که بی توجه به کائنات سر در برگه فرو برده و بیرحمانه از قلم بی دفاع بیگاری می کشیدند. پس از پایان امتحان با اطلاع از وضعیت دیگر دانش آموزان امید به زندگی در ما افزایش یافت به جز یکی از دانش آموزان که ادعا داشت همه سوالات را نوشته ولی امیدی به قبولی ندارد(!) ، وضعیت بقیه موجب شادی ما شد. حوزه امتحانی را با وسیله نقلیه فراموش شده «پا» ترک کرده پس از ساعتی پیاده روی و هضم مصیبت وارده، خود را میهمان یک دربست پر خرج کردم.وارد خانه شدم. جویا احوال بچه های علامه حلی که اصلی ترین امید های کشور هستند گشتم و آنها حرف مرا در مشقت حل سوال دوم تصدیق کردند. کم کم روحیه خود را پیدا کردم و خود را آماده روز دوم کردم.


 

روز دوم:

ظاهرا خود طراحان سوال نیز از سطح سوالات خود بی خبر نبودند که از همان بدو پی ریزی المپیاد ریاضی، قرار بر این شد که مرحله دوم این آزمون در دو جلسه چهار و نیم ساعته برگزار شود. انگار یک جلسه برای تخریب روحیه و پیشینه و آینده دانش آموز کفایت نمی کرد.

شب قبل از روز دوم، خیلی خوب نخوابیدم. فکرم درگیر بود، درگیر دانش آموزان بینوایی که قرار بود فردا با من رقابت کنند و بی تقصیر زحمات یکسال آن ها هدر می رفت! حوالی سه نیمه شب بود که پلک های سنگین شده ام مرا از دنیای توهمات جدا کرد و سه و نیم ساعت بعد صدای دل نشین (!) زنگ ساعت به کمک مادرم آمد تا مرا از آغوش بستر رویا جدا کرده به آغوش گرم خانواده باز گرداند! خیلی طول نکشید که هوشیاری خود را بازیافتم به سبک دیروز روز خود را شروع کردم و به قول متجددین با یک دوش آب گرم «ریست» شدم. این بار از فرط تنبلی حوصله پناه بردن به یخچال را نیز نداشتم! هر چه آماده بود وردم و هر چه نبود به مرحمت خود گذشت کردم! البته با این که تنبلی مادر همه بدی هاست اما به هرحال احترام به مادر از اوجب واجبات است. قبل از خروج از منزل به تقلید از مشاهدات روز قبل توشه سالیانه برادر و خواهر گرامی خود را به یغما بردم. ماشین پدر همچون همیشه آماده خدمتگزاری من را به معیت پدر و کوله باری از استرس به حوزه امتحانی رساند. حوزه امتحانی همان حوزه روز قبل بود که البته جز این انتظار نمی رفت. اولین نفری بودم از بچه های پذیرفته شده که وارد سالن انتظار می شدم. لحظه ای حس ابَر مشتاقی برای ریاضی را داشتم. به لطف خدا ذکری گفتم و آن حالت از من دور گشت! ظاهرا دوتا از بچه ها با دیدن سوالات روز اول تسلیم طراحان شده بودند زیرا اثری از حیات آن ها نبود و غیبت با عزت را به حضور با ذلت ترجیح داده بودند. بعد از مدتی انتظار به سالن اصلی امتحان راهنمایی شدیم. چینش جاها تغییر کرده بود اما همچنان برای من یادآور المپیاد جهانی بود. این بار ختم صلوات و بدو امتحان یکدیگر را همراهی می کردند. به سبک دیروز ده دققه اول را به بررسی سوال ها پرداختم. همین ابتدای کار روحیه ای مضاعف گرفتم زیرا از هندسه هیچ سوالی نبود. بحمدالله.

سوال اول که از نظریه اعداد بود را طی حدودا سه ربع ساعت حل کردم. سوال دوم ترکیبی از ترکیبیات و نظریه اعداد بود. به لطف خدا آن سوال نیز طی یک ساعت حل شد. شاید از الطاف خدا به من بود که هندسه که ضعیف ترین درس من بود را حذف کرده بودند و یک سوال نظریه اعداد که دوست صمیمی من است را جایگزین آن کرده بودند. کینه طراحان سوال در سوال سوم کاملا بارز بود. گویی طراحان سوال می خواستند سطح معلومات خود را به رخ ما بکشند. سوالی بود بسیار بدیهی اما با ریاضیات قابل توجیه نبود. به هر نحو بعد از حدود دو ساعت صرف وقت با دو روش مختلف راه حلهایی برای آن ارائه دادم که البته خودم از صحت آنها اطمینان صد در صد ندارم. در کل یک ساعت قبل از پایان آزمون حوزه را وداع گفتم. برخلاف روز اول که از آزمون رضایت نداشتم آزمون روز دوم کاملا به کام من بود. البته برای دیگر دوستان ظاهرا روز اول بهتر بود که البته نظر خود آنها بود و تعمیمش برای من معنی ندارد.

با بررسی سایتهای بحث و گفت وگو متوجه این شدم که من از معدود افرادی بودم که روز دوم را به خوبی سپری کردم. باز هم شکر خدا.

شنیدم اعلام نتایج در اواخر خرداد ماه خواهد بود. احساس می کنم از روی غرض این امر صورت گرفته که تولد مرا به عزا تبدیل کنند. خدا بسیار دستگیرنده من بود شما نیز دعا کنید که نتایج به کام همه آن هایی باشد که تلاش کردند.


برچست ها : ,,,,